برگی از خاطرات شفاهی؛
فیلم | «پایگاه چهارم شکاری»
صیدال باقری، جانباز ۶۰ درصد دوران دفاع مقدس، در روایتی از لحظات بمباران پایگاه چهارم شکاری برایمان روایت میکند: «ساعت حدود ۲ بعدازظهر بود که ناگهان صدای انفجاری مهیب پیچید و پادگان رفت روی هوا. ستونهای دود و آتش از دل پایگاه زبانه کشید و همان لحظه متوجه شدیم که جنگندههای ارتش بعث عراق پایگاه را بمباران کردهاند. با هجوم هواپیماها، مردم عادی در خیابانها سرگردان و پراکنده شده بودند و به دنبال پناهگاهی امن میگشتند. در همان بحبوحه و در میان دود و آتش، بیدرنگ در اطراف راهآهن شروع به کندن زمین و ساخت سنگر کردیم تا مردم بیدفاع بتوانند در آنجا مستقر شوند و از گزند ترکشها و بمباران در امان بمانند.»